تبليغاتX
سلام همسایه های3
نقد فیلم
 

coffee and cigarettes

توضیح:

این فیلم را به سفارش دوست گرامی خانم معصومه مظفری دیدم.

نویسنده و کارگردان: جیم جارموش

بازیگران: بیل مورای - استیو بوشیمی - آلفرد مولینا - استیو کوگان - تام ویتس - ایگی پاپ - کیت بلانشت

 

جیم جارموش که قبلا با فیلم هایی چون قطار مرموز - مقهور قانون - راه و روش سامورایی - گوست داگ به شهرت رسیده بود این بار با فیلمی به نام " قهوه و سیگار " نوع نگرش غیر قراردادی خود را به سینما نیز سرایت داده است.نکته جالب اینجاست این فیلم طی ۱۷ سال و به تدریج فیلمبرداری شده و از یک سری اپیزودهای مجزا که شخصیت هایی را در حال گفتگو درباره قهوه و سیگار نشان می دهد ساخته شده.فیلمبرداری سیاه و سفید انجام شده است.احساس من هنگام دیدن این فیلم این بود که هر لحظه کنار شخصیت ها هستم و به راحتی به حرف های آنها گوش می دهم!نوع بازی و رفتار بازیگران این فیلم بشدت طبیعی است.

البته من این فیلم را سه بار دیدم و هر بار به دقت به گفتگو ها گوش دادم.این فیلم از یازده اپیزود تشکیل شده و تنها اپیزود ضعیف به نظر من گفتگوی مگ و جک وایت ( گروه موسیقی استرایپس ) بود.

فیلم در سال ۲۰۰۳ اکران شده ولی بعضی از اپیزودها در سال ۱۹۸۶ تولید شده اند.همانطور که گفتم نقطه مشترک تمامی این یازده اپیزود فنجان های قهوه و سیگار هستند.در هر اپیزود شاهد حضور اشخاصی هستیم که می آیند و به دور یک میز می نشینند و در یک مکان عمومی سیگار می کشند و قهوه می نوشند و در موردهای مختلفی صحبت می کنندو بعد در مورد قهوه و سیگار و فواید و یا ضررهایش.

نکته دیگر این که نام کوچک تمام شخصیت های فیلم همان نام کوچک و اصلی انهاست.به جز کیت بلانشت که به دلیل بازی در دو نقش ( خودش و دختر عمویش )  نام دیگری دارد.

جیم جارموش از با استعدادترین کارگردان های مستقل آمریکایی است.سبک فیلمسازی این کارگردان طرفداران زیادی در دنیا دارد.وی بارها به پیشنهادهای وسوسه برانگیز هالیوود جواب رد داده و موفقیت و یا عدم موفقیت تجاری فیلم هایش نتوانسته روی وی تاثیر بگذارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:16  توسط رضا تهرانی  | 

 

 

 

I am legend

کارگردان: فرانسیس لورنس

بازیگران: ویل اسمیت - آلیس براگا ـ چارلی تاهان ـ سالی ریچارد سون - ویلو اسمیت

۱۰۵ دقیقه

 

فیلم " من افسانه ام " از روی رمانی به همین نام نوشته ‌ی ریچارد متسون ساخته شده.این رمان سال ۱۹۵۴ به چاپ رسیده بود.جالب اینجاست " من افسانه ام " چهارمین فیلمی ست که از روی این رمان ساخته می شود و بودجه ای معادل ۱۵۰ میلیون دلار صرف ساخت این فیلم شده است." من افسانه ام" یک فیلم با ژانر علمی - تخیلی - وحشناک با بازی ویل اسمیت است.کارگردان این فیلم ( فرانسیس لارنس ) کارگردان نسبتا تازه کاری ست اما با استعداد.وی در گذشته به عنوان کارگردان کلیپ های ویدئویی،تیزرهای سینمایی و تجاری مشغول به کار بود.وی کلیپ هایی برای خوانندگانی نظیر اسمیت،بریتنی اسپیرز،تینی هیوستون،جنیفر لوپز و جاستین تیمبرلیک ساخته و جوایز متعددی دریافت کرده است.لارنس فیلم " کنستانتین " را در سال ۲۰۰۵ ساخت و به شهرت رسید.

کمپانی برادران وارنر در سال ۱۹۹۴ به فکر ساخت قسمت سوم این افتاد.بازیگران بسیاری در آن زمان به عنوان نامزد نقش اول این فیلم انتخاب شدنداز جمله: تام کروز  و مایکل داگلاس که البته فیلم در آن سال ساخته نشد.

سرانجام این کمپانی در سال ۱۹۹۷ موافقت خود را اعلام کرد تا ( ریدلی اسکات ) این فیلم را کارگردانی کند و حتی قرار شد نقش اصلی این فیلم را هم آرنولد شوارتزنگر بازی کند.اما باز اختلاف بر سر مسائل مالی و هزینه سنگین باعث شد آن سال هم این فیلم ساخته نشود.سال ۲۰۰۲ قرار شد کارگردانی این فیلم به ( مایکل بی ) سپرده شود و نقش اصلی را هم ( ویل اسمیت ) بازی کند که این بار به علت عدم علاقه مدیر وقت کمپانی به فیلمنامه ، ساخت فیلم امکان پذیر نشد.بعد از آن کارگردانی پروژه به ( گیلرمو دل تورو ) پیشنهاد شد که باز به دلایلی این همکاری امکان پذیر نشد.اما خب سرانجام در سال ۲۰۰۵ فرانسیس لارنس که با " کنستانتین " توانایی اش را نشان داده بود به عنوان کارگردان این پروژه انتخاب شد و قرار شد ویل اسمیت هم در نقش اول این فیلم باقی بماند.

اکیواگولدزمن هم که پیش از این تهیه کنندگی " کنستانتین " را بعهده داشت،به عنوان تهیه کننده و فیلم نامه نویس پروژه استخدام شد.البته فیلمنامه ای که اکیوا گولدزمن نوشت تفاوت نسبتا زیادی با رمان کوتاه متسون دارد و مهمترین آن پایان بندی فیلم با این رمان است و البته باید گفت پایان بندی فیلم با منطق داستان همخوانی ندارد.از دیگر تفاوت ها می توان گفت که قهرمان رمان یک کارگر دائم الخمر چشم آبی است.در حالی که قهرمان این فیلم،یک دانشمند زیست شناس بزن بهادر سیاه پوست است.

نقش کاراکتر زن این فیلم را آلیس براگا بازی می کند.وی پیشتر در فیلم " شهر خدا " بازی کرده و نوع بازی و چهره اش باعث شد تا تهیه کننده فیلم وی را برای این نقش انتخاب کند.در یکی از صحنه های نفس گیر این فیلم،رابرت بیرون خانه اش مشغول تمرین گلف است که ناگهان آهویی را می بیند و به همراه سگش به دنبال او می رود تا شکارش کند.آهو فرار می کند و به داخل یک ساختمان خالی می رود.رابرت هم به دنبال او به داخل ساختمان می رود.همه جا را سکوت فرا گرفته و تنها صدایی که می شنویم صدای نفس های رابرت است.او وارد یک سالن خلوت می شود.ناگهان با جمعیت زیادی از خون آشام ها روبرو می شود که آماده هجوم به سمت وی هستند.او با سرعت فرار می کند و خود را نجات می دهد.

" من افسانه ام " یک فیلم شخصیت محور است.اساس و محور همه وقایع و اتفاقات فیلم،کاراکتری است به نام رابرت نویل:مردی که تنها بازمانده سالم یک شهر یا حتی دنیا است.او فردی است باهوش،قوی و مصمم.او به مدت سه سال،هر روز بیدار می شود،غذا می خورد،به موسیقی گوش می دهد و مایوسانه به دنبال نجات یافتگان می گردد و در آزمایشگاهی که در زیرزمین اش ساخته،درباره راهی برای از بین بردن ویروس تحقیق می کند.وقتی غروب می شود پنجره های خانه اش را مهر و موم می کند و با امید این که امشب هم از شر خون آشام ها در امان خواهد بود به همراه سگ ژرمن شپردش به داخل یک وان حمام می رود و اسلحه در دست در میان جیغ ها و ناله های هولناکی که از بیرون می شنود به خواب می رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:45  توسط رضا تهرانی  | 

sweeney todd: the demon barber of fleet street

 

 کارگردان:تیم برتون

بازیگران: جانی دپ - هلنا بونهم کارتر - آلن دیکمن - تیموتی اسپال - اد ساندرز      

۱۱۸ دقیقه

 

" سوئینی تاد: سلمانی پلید خیابان فلیت " از روی یک تئاتر موزیکال برادوی نوشته ی استیون سوندهایم و هیو ویلر ساخته شده: موزیکالی که از آن به عنوان (( خونین ترین موزیکال جهان )) نام برده شده است.اقتباس سینمایی (( تیم برتون )) از روی این موزیکال را نیز می توان (( خونین ترین فیلم جنایی جهان)) لقب داد.فیلم در بر دارنده ی همان فضا ها و مضامین تقریبا همیشگی فیلم های تیم برتون است.سوئینی تاد یک فیلم تمام ـ برتونی است ـ فیلمی که دوستداران سینمای برتون را سرشار از لذت می کند.

جانی دپ،بازیگر محبوب تیم برتون،نقس اصلی سوئینی تاد را بازی کرده.دپ و برتون یکی از خلاقانه ترین روابط بازیگر/کارگردان را تقریبا در دو دهه ی گذشته به نمایش گذاشته اند.بازی جانی دپ در فیلم تازه ی برتون ماهرانه و هنرمندانه است.او در این فیلم نقش آرایشگری به اسم بنجامین بارکر را در لندن قرن نوزدهم ایفا می کند.بارکر همسر جوان و زیبایی دارد.این زوج جوان صاحب یک فرزند دختر نیز هستند.بارکر عاشق همسر و فرزندش است.اما یک قاضی رذل و بی وجدان،قاضی تورین ( آلن ریکمن ) که چشم به همسر و فرزند بارکر دوخته،ترتیبی می دهد تا بارکر به یک اتهام قلابی محکوم به زندان می شود.به این ترتیب،بارکر به استرالیا فرستاده می شود تا در آنجا دوران محکومیت به زندانش را سپری کند.اما بارکر موفق به فرار از زندان می شود و پس از بازگشت به لندن با خانم لاوت زیبا روی چشم سیاه ( هلنا بونهم کارتر) مواجه می شود.خانم لاوت که در طبقه پایین سلمانی سابق بارکر یک کافه را اداره می کرد همچنان به این کار مشغول است.کافه ای که به خاطر ارایه ی بدترین و کم گوشت ترین (( پای گوشت )) در لندن مشهور است.خانم لاوت به بارکر می گوید که چه به سر همسر و دخترش آمده است.قاضی تورپین پس از تجاوز به همسر بارکر باعث نابودی وی شد و سپس دختر بارکر را تحت قیومیت خود گرفت.این دختر که جوانا ( جین ویسنر ) نام دارد حالا مثل یک زندانی در اسارت قاضی تورپین به سر می برد.بارکر که در آتش انتقام می سوزد ، تصمیم می گیرد کار و کسب قدیمی را دوباره از سر بگیرد.او به طبقه بالا نقل مکانمی کند و سلمانی مخروبه ی خود را از نو احیاء می کند و نام سوئینی تاد را روی خودش می گذارد.اما هدف بارکر / سوئینی از راه اندازی سلمانی،اصلاح سر و صورت مشتری ها نیست.بلکه هدف اصلی اش انتقام گیری از طبقه ی بالای جامعه است.او به همین منظوردر انتهای سلمانی اش یک سرسره ی مخفی درست کرده که از طریق آن مشتری های گلو بریده را مستقیما به زیر زمین کافه ی خانم لاوت می فرستد.خانم لاوت نیز بعد از قطعه قطعه کردن جنازه ها،از گوشت جنازه ها برای درست کردن پای گوشت استفاده می کند.از این به بعد کسب و کار خانم لاوت نیز رونق می گیرد.او حالا پرگوشت ترین و خوشمزه ترین پای گوشت را در لندن به مشتریان خود عرضه می کند...

برتون در سوئنی تاد موفق شده فضای فقر زده و غم انگیز لندن دیکنزی قرن نوزدهی را به خوبی باز آفرینی کند.کوچه های تنگ خیابان های نامنظم،سایه ها و تاریکی هایی که در همه جا دیده می شود،فضایی وهمناک و عجیب به این فیلم داده است.فیلم به رغم مضمون خشن و خونین اش از طنز تهی نیست.طنزی که سیاه و هولناک است.سوئنی تاد نیز موزیکال بزرگ سال۲۰۰۷ است.موزیکالی که باید آن را ادامه دهنه ی راه و سنت شیکاگو و دختران رویایی قلمداد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:7  توسط رضا تهرانی  | 

there will be blood

کارگردان: پل تامس آندرسون

بازیگران: دانیل دی لوئیش- مارتین استرینگر- کوین اوجی کانر- جیکوب استرینگر

۱۵۸ دقیقه

 

فیلمنامه خون به پا خواهد شد از روی رمان نفت نوشته آپتون سینکلر ( ۱۸۸۷-۱۹۶۷ ) نویسنده سوسیالیست آمریکایی اقتباس شده است.پل تامس آندرسون ،فیلمنامه نویس و کارگردان خون به پا خواهد شد عمدتا بخش های اولیه کتاب سینکلر ( چاپ شده در سال ۱۹۲۷ ) را به فیلم برگردانده است.به این ترتیب داستان فیلم از تمرکز بسیار بالایی برخوردار است.هرچند که در یک سوم پایانی فیلم این تمرکز تا حد زیادی از کف می رود.خون به پا خواهد شد ضمن این که نگاه جامع و فراگیری به روزهای آغازین صنعت نفت آمریکا دارد،در اصل یک فیلم بررسی کاراکتر به شما می رود.گرچه تماشای ساز و کارهای کشف نفت و بیرون کشیدن آن از دل زمین و نیز چگونگی متقاعد ساختن مالکان به فروش املاکشان،می تواند برای تماشاگران فیلم جالب باشد،اما دنبال کردن زیر و بم های کاراکتر دانیل پلین ویو از هر چیز دیگری در فیلم جالب تر است.

دانیل دی توئیس در فیلم خون به پا خواهد شد در قالب دانیل پلین ویو ظاهر شده است.اولین بار که دانیل را می بینیم سال ۱۸۹۸ است و او مشغول حفر یک معدن طلا در ملک خودش در ایالت تگزاس آمریکاست.دانیل به جای رگه ی طلا به رگه ی نفت می رسد.چند سال می گذرد و حالا دانیل عده ای را استخدام کرده و همه تلاش خود را معطوف استخراج نفت کرده است.دانیل در پی بروز یک حادثه ی منجر به مرگ ،کودک یتیمی را به فرزند خواندگی خویش قبول می کند.دانیل تا سال ۱۹۱۲ مبدل به یک تاجر سرشناس نفت شده است.او حالا در صدد گسترش امپراطوری نفتی خویش است.دانیل در معیت پسر خوانده اش ( دیلون فریزیر ) و شریک اش فلچر ( سیاران هیندس ) عازم ایالت کالیفرنیا می شود.او در کالیفرنیا برای خریدن ملکی که احتمال می رود نفت فراوانی را در سطوح زیرین خود جا داده ،اقدام می کند.شرکت معروف " استاندارد اویل" نیز به این ملک نظر دارد.یک کشیش اونجلیست به اسم الی ساندی ( پل وانر ) مانعی بر سر انجام این معامله است.کشیش خواهان این است که دانیل قبل از انجام معامله ، ده هزار دلار به وی برای ساختن یک کلیسا کمک کند.دانیل به کشیش قول می دهد که به محض انجام این معامله پول را به وی بدهد.معامله انجام می شود،اما دانیل زیر وعده خود می زند.همین امر باعث می شود که اختلاف عمیق و طولانی ای بین وی و کشیش به وجود بیاید.کمی بعد اولین چاه نفت دانیل در ملک کالیفرنیایی اش حفر می شود.در حین عملیات حفر نفت،انفجار شدیدی رخ می دهد که بر اثر آن فرزند خوانده ‌ی دانیل مجروح می شود...

کاراکتر جذاب دانیل ، مهمترین نقطه قوت فیلم به شمار می رود.دانیل عصاره ی مغایرت هاست:

کاریزماتیک و جذاب اما دافعه برانگیز،بی تکلف اما بی رحم،مداهنه گو اما صریح اللهجه،آقامنش اما خشن و...

دانیل مرد باهوشی است که می داند چگونه از هر موقعیتی به نفع خودش استفاده کند.او تمامی بالا و پایین صنعت نفت را بلد است.ولی با اتکا به همین دانایی اش موفق شده خود را از یک معدنچی فقیر به یک تاجر / صنعت گر قدرتمند ،هم ارز شرکت معروف " استاندارد اویل " ارتقا دهد. اما این آدم موفق در کار و حرفه،هر چند قوی تر و پولدارتر می شود از حیث اخلاقی نیز فاسدتر می شود.او عشق چندانی به فرزندش ندارد.دانیل حتی مرتکب قتل نیز شده است و تلاش هایش برای روی آوردن به مذهب،به عنوان راهی برای نیل به رهایی و استخلاص با شکست مواجه شده است.فیلمساز با هوشمندی و مهارتی مثال زدنی توانسته فساد و تباهی تدریجی دانیل را به تصویر بکشد.دانیل که در آغاز فیلم همچون مردی مصمم و ستودنی به تصویر کشیده شده،در پایان مبدل به موجودی پریشان حال ،شیطان صفت و مجنون می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:52  توسط رضا تهرانی  | 

resident evil : extinction

کارگردان: راسل مالکاهی

بازیگران: میلایوویچ - الی لارتر - اودفر - یان گلن - آشانتی - کریستوفر اگان

۹۰ دقیقه

سومین فیلم از مجموعه فیلم های نماینده شیطان فراتر از حد انتظار است.با توجه به دو فیلم قبلی این مجموعه( ۲۰۰۲ و ۲۰۰۴ ) انتظار می رفت که قسمت سوم نیز فیلم بنجلی باشد در حد و اندازه های دو فیلم قبل.اما آوردن یک کارگردان تازه اوضاع را نسبتا روبه راه کرده است.فیلم برای خودش دارای سبک بصری ویژه ای است.دیالوگ هایش مثل قسمت اول احمقانه نیست.موسیقی متن اش گوشخراش نیست.بازی هایش بهتر است و اکشن و ضرب آهنگ اش هم جاندارتر و پر نشاط تر است.

خالق مجموعه فیلم های نماینده شیطان یک فیلمساز بریتانیایی است به نام پل اندرسون.این فیلمساز در سال ۱۹۹۵ فیلم نبرد مرگبار را بر اساس یک بازی ویدئویی ساخت که به رغم همه کم و کسری هایش به فروش بالایی دست یافت.اندرسون در سال ۲۰۰۲ به سراغ یک بازی ویدئویی دیگر رفت و بر اساس آن فیلم نماینده شیطان را ساخت.

کاراکتر اصلی مجموعه فیلم های نماینده شیطان،زن قهرمان زامبی کشی ست به نام آلیس که نقش او را میلایوویچ ( همسر سابق لوک بسون ) بازی می کند.ماجرا از یک انفجار بزرگ در یک آزمایشگاه زیرزمینی آغاز شد.در ی این انفجار همه موجودات زنده ی داخل آزمایشگاه به یک ویروس ناشناخته ی زیست/تکنولوژی خطرناک آلوده شدند.مبتلایان به این ویروس نهایتا بر اثر تغییرات انجام شده در مولکول های حیاتی شان تبدیل به زامبی های خون آشام شدند.آلیس بعد از گشتن انبوهی از زامبی ها در قسمت اول و دوم فیلم نماینده شیطان حالا در قسمت سوم در صحرای نوادا در اطراف شهر نابود شده لاس وگاس سرگردان است.آلیس کماکان درگیر خاطراتی از زمان های گذشته است.او سپس به گروهی از جان به در بردگان شهر راکون( از فیلم دوم ) بر می خورد.آنها در صددند که به آلاسکا بروند و جان خود را نجات دهند.شاخص ترین اعضای این گروه عبارتند از: کلر ( الی لارتر ) و کارلوس ( اودوفر ) و لی جی ( مایک اپس ).آلیس به اعضای گروه کمک کی کند که از جان خود در برابر زامبی های مهاجم دفاع کنند و این فرصتی است برای آلیس تا انسانیت از دست رفته اش را احیا کند.نهایتا زمان برای آلیس به پایان می رسد.او باید در یک نبرد پایانی با شرکت آمبرلا و دکتر شیطان صفت ( یان گلن ) رودررو شود...

فیلمساز سعی خود را کرده که از حیث سبک به ریشه های فیلم اش ـــ که یک بازی ویدئویی است ـــ وفادار باقی بماند.اما مهمترین امتیاز فیلم نسبت به دو مجموعه قبل ،لوکیشن است.ماجراهای فیلم بر خلاف دو قسمت قبلی که در راهروها و زیرزمین های تاریک سپری نمی شود.اکثر حوادث فیلم در زیر آفتاب درخشان صحرای نوادا رخ می دهد.از این حیث فیلم مکس دیوانه را در نظر تداعی می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:50  توسط رضا تهرانی  | 

  

the departed

کارگردان: اسکورسیزی

بازیگران: لئوناردو دی کاپیرو - مت دیمون - جک نیکلسون - مارتین شین - مارک والبرگ

 

فیلم جان سپرده ساخته اسکورسیزی،شاهکاری ست که در کنار دیگر شاهکارهای این فیلمساز اسطوره ای جا می گیرد.در مورد این فیلمساز می توان گفت این فیلمساز انتظارات بیننده را به نحو معکوسی بر آورده می کند و چشم انداز متفاوت و بهت آوری از خشونت های آشکار و نهان جامعه آمریکا را ارائه می کند.

اسکورسیزی همواره مضامین واقعی و مشخص را سرلوحه کار خود قرار می دهد.در اکثر فیلم های اسکورسیزی قهرمان های قصه، آدم های متفاوت و تک افتاده ای هستند که دیدگاه هایشان نسبت به زندگی با آدم های اطرافشان فرق دارد و منشاء همه کشمکش ها و تنش های آنها با محیط اطراف از همین اختلاف نشات می گیرد.

بیلی کاستیگان ( لئوناردو دی کاپریو ) و کالین سالیوان ( مت دیمون ) دوتا از همین آدم های تک افتاده اند.بیلی و کالین هر دو در محله ی آمریکایی های ایرلندی تبار بوستون متولد و بزرگ شده اند.این محله تحت تسلط و فرمانروایی فرانک کاستلو( جک نیکلسون ) است.کاستلو یک رئیس اهریمن است که گانگسترهای بسیاری زیر دست او کار می کنند.بیلی و کالین در بزرگسالی راه های متفاوتی را در پیش می گیرند.بیلی با هدف تبدیل شدن به یک سپاهی ایالتی در آکادمی پلیس ثبت نام می کند.کالین هم به پلیس می پیوندد.اما هدف او خبرچینی از اداره پلیس است.کالین در واقع دست راست کاستلو است و به تشکیلات مافیایی او وفادار است.در همین زمان کاپیتان کوئینان ( مارتین شین ) و سرجوخه دیگنام ( مارک والبرگ ) بیلی را فرا می خوانند تا ماموریت مهمی را به وی محول کنند.آنها از بیلی می خواهند که در قالب بدلی وارد تشکیلات کاستلو شود و خبرهای آنجا را به اداره پلیس منتقل کند.به این ترتیب هر دو ( پلیس ها و گانگسترها) دارای یک جاسوس در تشکیلات یکدیگر می شوند.به مرور زمان بیلی پی می برد که فردی در اداره پلیس مشغول جاسوسی است.کالین هم پی می برد که فردی در داخل تشکیلات کاستلو به جاسوسی پلیس مشغول است.با این وجود ،کالین و بیلی از ماموریت و هویت واقعی همدیگر اطلاعی ندارند.هر کدام از آنها در تلاش است که هر چه زودتر فرد جاسوس را پیدا کند و ...

 

فیلمنامه جان سپرده بر اساس فیلمنامه infernal affairs نوشته شده است.این فیلم هنگ کنگی محصول ۲۰۰۲ است و من به زحمت توانستم اطلاعاتی را درباره اش پیدا کنم.فیلم مذکور در هنگ کنگ و دیگر کشورهای شرق آسیا به فروش های بسیار بالایی دست یافت.تا آنجا که دو دنباله ی دیگر برای آن ساختند.کمپانی میرامکس هم infernal affairs را برای پخش در آمریکا خریداری کرد.اما تا کنون در آمریکا( یا حداقل در لس آنجلس ) به نمایش عمومی در نیامده است.شخصیت های اصلی ،موجودات تک افتاده ای هستند که دست به خیانت می زنند.اما پرسش این است که آیا واقعا به چه کسی دارند خیانت می کنند؟؟؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:27  توسط رضا تهرانی  | 

HOSTEL:PART II

کارگردان: الی راث

بازیگران: لورمان جرمان-هیدر ماتاراتزو-راجر بارت-ریچاردبرگی-وراجوردانووا-جی هرناندذر

۹۰ دقیقه

 

میهمانخانه در اوایل سال ۲۰۰۶ به روی پرده آمد و بلافاصله به عنوان فیلم ترسناکی که روح زمانه خویش را در بر دارد به جایگاه شاخصی در ژانر فیلم های ترسناک دست یافت.میهمانخانه از حیث خونریزی و سلاخی چیزی کم و کسر نداشت.تماشاگرانی که قسمت اول این فیلم را دیده اند طبیعتا توقع دارند که صحنه های فجیع تر،شنیع تر و خونین تری را در قیاس با فیلم نخست روی پرده تماشا کنند و آقای راث هم الحق و الانصاف خست نکرده و چنان حمام خونی به پا کرده که بیا و ببین!

فیلم با صحنه ای آغاز می شود که محض یادآوری به تماشاگر ساخته شده است.پاکسون( جی هرناندز) تنها بازمانده از کشتارهای فیلم نخست است.سپس با سه دختر جوان آمریکایی کوله به پشت که در اروپای شرقی مشغول مسافرت هستند آشنا می شویم:

بت( لورن جرمان) ثروتمند و خونسرد،وینتی( بیژو فیلیپس)خالی بند و لورنا( هیدر ماتاراتزو) عاشق پیشه ،اما خجالتی.این سه دختر سپس با مدل قد بلندی به اسم الکس( وراجوردانووا) آشنا می شوند.الکس دخترها را وسوسه می کند که در یک مهمانخانه ارزان در حومه شهر پراگ که هزینه یک شب اقامت در آن فقط ده یورو است اقامت کنند.این همان مهمانخانه شومی است که در قسمت اول فیلم جان بسیاری از مشتریان را گرفته.همزمان با دو قاتل بالقوه ی فیلم آشنا می شویم.تاد( ریچارد برگی) و رفیق اش استیوارت ( راجر بارت ). نباید تصور کنیم که مهمانخانه ۲ یک فیلم ترستاک از نوع روانشناختی کاراکتر است .به عبارت دیگر فیلم بیش از آن که غرقه در خون و سلاخی و قطع عضو و دل و روده بیرون کشیدن است که بخواهد به چنین امری بپردازد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 12:32  توسط رضا تهرانی  | 

اوج هیجان

the hitcher ( مسافر سر راهی )

کارگردان: دیوید مایرز

بازیگران: شون بین - سوفیا بوش - زاخاری نایتون - نیل مک دانا

۸۳ دقیقه

 

به نظر می رسد مسافر سر راهی ۲۰۰۷ بازسازی مسافر سرراهی ۱۹۸۶ ساخته ( رابرت هارمون ) باشد.ولی به هر جهت بازسازی این فیلم بازسازی قابل دفاعی نیست.خط داستانی فیلم ساده و سر راست است.

گریس اندورز( سوفیا بوش ) و جیم هالس ( زاخاری نایتون ) دو دانشجوی کالج معروف کلگیت آمریکا هستند.این دو دلداده جوان در حین سفر جاده ای شان به یک مسافر سر راهی برمی خورند و وی را سوار می کنند.اما این مسافر سرراهی که جان رایدر( شون بین ) نام دارد در واقع یک آدم کش زنجیره ای روان پریش است.در ادامه ماجرا گریس و جیم درگیر یک بازی موش و گربه با جان رایدر می شوند.آنها باید هم از دست جان رایدر فرار کنند و هم از دست پلیس هایی که در تعقیب جان رایدر هستند...

 

فیلم مسافر سر راهی ۱۹۸۶ به نوبه خود وام گیرنده دو فیلم دوئل و شب شکارچی بود.با این حال فیلم مذکور به رغم کیفیت متوسط اش مشمول مرور زمان شد و به جرگه کلاسیک هاپیوست.اما همین فیلم متوسط در قیاس با نسخه حاضر در حد یک شاهکار جلوه می کند.مسافر سر راهی ۲۰۰۷ از همان فیلمنامه نخست استفاده کرده، اما تغیرات به ظاهر کوچکی را هم اعمال کرده.برای مثال در فیلم نخست دختر( جنیفر جیسون لی ) در اواخر قصه به پسر ( سی.توماس هاول ) ملحق می شود اما در فیلم حاضر دختر و پسر از ابتدا در کنار یکدیگر قرار دارند.در فیلم حاظر بر خلاف فیلم نخست تقریبا تمامی وجوه روانشناسانه که در تبیین و شناسائی کاراکتر قاتل واجد اهمیت است حذف شده است.قاتل فیلم نخست به سبب همین گرایشات روانشناسانه واقعا ترسناک و مهیب بود.اما قاتل فیلم حاضر به دلیل فقدان وجوه روانشناسانه در پرداخت کاراکترش بیشتر شبیه احمق ها از کار در آمده است.حتی روابط دختر و پسر فیلم به رغم بازی های خوب سوفیا بوش و زاخاری نایتون ،دارای هیچ عمق و بعدی نیست.

اما به هر حال دیدن یک بار این فیلم در فضای تاریک می تواند ترسی عمیق ایجاد کند و من مطمئنم کسانی که به صورت حرفه ای فیلم تماشا نمی کنند از این فیلم نهایت ترس و وحشت را می برند.بخصوص که نسخه dvd این فیلم زیر نویس فارسی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 13:59  توسط رضا تهرانی  | 

نهایت ترس

توضیح:در این که من عاشق دو چیزم شکی نیست.اولی رمان و دومی dvd های ترسناک و اکشن و گاهی کمدی و درام (البته اگر زیر نویس باشد )

داشتن هزار جلد رمان از هر نویسنده و همچنین داشتن چیزی حدود هشتصد فیلم و dvd نشاندهنده علاقه دیوانه وار من به این دو مورد است.برای اولین پست فیلم p2 را برایتان انتخاب کردم که در ساعت ۳۰/۱ شب در تاریکی مطلق دیدم و لذت بردم 

 

p2

 

کارگردان: فرانک خلفون

بازیگران: ریچل نیکولز - وس بنتلی - سایمون رینولدز - گریس لین یانک - پال سان

۹۸ دقیقه

 

p2 فیلم غیر منتظره ای است از ژانر موسم به ( ترسناک/ سلاخی )

کمتر کسی توقع چنین فیلم خوبی را داشت.شصت هفتاد دقیقه ی آغازین فیلم،تنش و فضای ترسناک صحنه ها ،تماشاگر را به صندلی اش میخکوب می کند.اما یک سوم پایانی چنگی به دل نمی زند.

p2  قصه بسیار ساده ای دارد.آنجلا( ریچل نیکولز ) زن زیبای جوانی است که در یک شرکت کار می کند.زمان زیادی تا کریسمس باقی نمانده است.آنجلا تا دیر وقت در دفتر کارش مشغول کار است.او عاقبت تصمیم می گیرد که کار را تعطیل کرده و به منزلش برود.آنجلا به پارکینگ ساختمان می رود تا سوار اتوموبیلش شود.ساختمان تقریبا خالی است و همه رفته اند.آنجلا پشت فرمان می نشیند و استارت می زند.اما استارت کار نمی کند.اتوموبیل خراب است.او به کمک نیاز دارد.در همین هنگام مرد جوانی که نگهبان پارکینگ است و توماس ( وس بنتلی ) نام دارد از راه می رسد.توماس پیشنهاد کمک می دهد.آنجلا به تدریج پی می برد که این مرد حالت غیرعادی دارد اما به روی خود نمی آورد.نهایتا مشخص می شود که توماس قصد آسیب رسانی به آنجلا را دارد.در ادامه ماجرا توماس با استفاده از ماده بیهوشی آنجلا را بیهوش می کند..آنجلا کمی بعد به هوش می آید و پی می برد که با زنجیر به مبل بسته شده است ...

 

ـــ کاراکترهای فیلم های ترسناک ـــ مردان و زنان جوانی که در خطرقربانی شدن قرار می گیرند موقع فرار از دست قاتل معمولا مرتکب احمقانه ترین کارها می شوند.اما آنجلا در فیلم p2  زن باهوشی است و مرتکب هیچ عمل احمقانه ای نمی شود و همه تصمیماتش درست است.هر چند که در مرحه اجرای این تصمیمات با مشکلاتی روبرو می شود.قاتلین فیلم های ترسناک نیز معمولا در مزخرف گویی و چرند گویی استادند، اما توماس خیلی ساده قصد دارد با آنجلا دوست شود.و از این متعجب است که چرا این خانم زیبا حاضر نیست شام شب کریسمس را با وی صرف کند!!!

در موردموسیقی فیلم هم باید گفت موسیقی ( تومانداندی ) نیز بر شدت و تاثیر صحنه های فیلم افزوده، هر چند که بیشترین تاثیر گذاری ملودیک ناشی از ملودی آوای کارول ( موسیقی آشنای کریسمس ) است که در ترکیب با صحنه های ترسناک فیلم ترکیب غریب و موحش را بوجود آورده است.بازی های نیکولز و بنتلی نیز از نظر من بسیار حرفه ای و ماهرانه است.در هر صورت این اولین فیلم خلفون به عنوان کارگردان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:16  توسط رضا تهرانی  |